امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره

ماه پیشونی

خدایا شکرت....

به سرعت بادی تند هفت ماه از اومدن گل زندگیم گذشت.... با وجود تمام سختی هایی که فکر میکردم تموم نمیشه و نمیتونم تحمل کنم، گذشت و حتی یادم نیست برای چی اذیت میشدم؟؟؟ خدایا شکرت که همه آفرینشت حکمت داره.... شکرت... شکرت میکنم که امیرمحمدم رو سلامت بهم دادی و شکرت میکنم بخاطر آرامش زندگیم و تمام نعمت هایی که همیشه توی زندگیم بهم دادی و همیشه پشت و پناهم بودی و هستی.... پسرکم هفت ماهه شد... تونست بشینه روی زمین... تونست سوار روروئکش بشه و تمام طول و عرض خونه رو طی کنه و جیغ بکشه.... تونست غذا بخوره... آدمها رو بشناسه... خوردنی ها رو بشناسه.... و...و.....و به همین سرعت هم بزرگتر میشه و میرسه به مراحل بعد زندگیش.... انشالله. دعا می...
10 دی 1393

شکرانه

قشنگ ترین حس زمانی است که یه اتفاق خوب برات می افته ومطمئنی که اون اتفاق خوب یه پاداش از طرف خدا برای تو بده...... وخداوند ما را به داشتن فرزند برگزید... حس قشنگی که تو وجودم ریشه دوونده، وجود موجود کوچکی به نام فرزند که تا چند روز دیگه به لطف وعنایت خدای بزرگ بدنیا میاد. حس عجیبیه.... شادی ودلهره، نگرانی وتشویش، فکر فردا و فرداها..... خدایا شکرت به خاطر همه نعمتهایی که برما ارزانی داشته ای. ...
5 خرداد 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ماه پیشونی می باشد